<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>آموزه های نوین کلامی</title>
    <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/</link>
    <description>آموزه های نوین کلامی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 19 Jan 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>اعتبار در احکام ارزشی: طرحی نو برای تبیین ساختار ارزش‌ها با رویکردی واقع‌گرایانه</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_836.html</link>
      <description>جایگاه «اعتبار» در احکام ارزشی از مباحث بنیادین فرااخلاق به‌شمار می‌آید و بررسی نسبت احکام اعتباری با واقع‌گرایی ارزشی، نقش تعیین‌کننده‌ای در تبیین ساختار ارزش‌ها دارد. هدف این مقاله ارائه بازتبیینی نوآورانه و واقع‌گرایانه از جایگاه اعتبار در احکام ارزشی در دانشهای انسانی است بطوریکه انواع اعتبار و اصول ساختاری حاکم بر آن‌ها شناسایی گردد، و نشان داده شود که احکام اعتباری، علی‌رغم شمول بر جعل و اعتبار، همچنان قابلیت ارزیابی عقلانی و داوری مبتنی بر واقعیت‌های ارزشی را دارا هستند. ساختار ارزش‌ها، پیش از هر چیز بر چهار حیث مبتنی است: ۱) منظومه اهداف انسانی، ۲) ویژگی‌ها و خصائص فاعل اخلاقی، ۳) واقعیت‌های شکل‌دهنده بستر عمل، و ۴) ویژگی‌های خودِ عمل. در این مقاله ضمن تحلیل چهار دیدگاه مهم در این حوزه، یعنی قراردادگرایی، برساخت‌گرایی، نظریه اعتباریات علامه طباطبایی و تبیین جایگاه اعتبار در اندیشه علامه مصباح یزدی، به ارائه دیدگاهی نو و مرحله‌ای در جایگاه اعتبار در ارزش خواهیم پرداخت. با روش توصیفی ـ تحلیلی، دست‌کم پنج نوع اعتبار در احکام ارزشی شناسایی می‌گردد که می‌توان آن‌ها را مبنای دستیابی به اصول ساختاری ارزش‌ها دانست. این پنج نوع اعتبار عبارت‌اند از: ۱) اعتبار ترکیب در علل حقیقی، ۲) اعتبار علیت و سببیت، ۳) اعتبار نسبت، ۴) اعتبار نمادهای وحدت‌بخش، و ۵) اعتبار مرکب جامع. نتایج نشان می‌دهد که تمامی اصول ساختاری و مراحل پنج‌گانه اعتبارکردن، در چارچوب واقع‌گرایی در ارزش‌ها قابل بررسی، نقد، پذیرش یا رد عقلانی هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شاخص‌های توحیدانگاری در دیدگاه آقاعلی مدرس</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_839.html</link>
      <description>مهارت فنی حکیم آقاعلی مدرس در توحیدنگاری در دو اثر پراثر در تاریخ فلسفه اسلامی &amp;amp;laquo;بدایع‌الحکم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;رسالة فی‌التوحید&amp;amp;raquo; نمایان است. در منظر او تبیین توحید نظری و عملی از دشوارترین مسائل الهیات است؛ ازاین‌رو تلاش می‌کند توحیدباوری را بر شناختی مبنامحور استوار سازد و در بیان اصول منتهی به توحید و تبیین موجهِ مراتب توحید به تقریری مستدل و مستحکم بپردازد. بیان اصول هستی‌شناختی و طی مراتب وحدت، از وحدت عامی به خاصی و سپس به اخصی، نمایانگر تمهید مراتبی است که وی برای سلوک به توحید شخصیِ وجود ضروری دانسته است. همچنین نگارش روشمند او بیانگر تداوم خط سیر ادبیات فلسفی و پویایی خردورزی در آن عصر است. واکاوی موضوعی و محتوایی این دو اثر و مشاهده مواضع مستحکم حکیم در مسئله توحید، دقت و قوت خردورزی متعالی را پیرامون محوری‌ترین باور ایمانی نمایان ساخته، بهره‌های نظری توحیدگرایی را در تبیین صائب متون دینی به ارمغان خواهد آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسل به ارواح امامان علیهم السلام از منظر آیات و روایات؛ معقول یا مورد توصیه؟</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_840.html</link>
      <description>توسل به معنای مددخواهی از کسی یا چیزی برای رسیدن به مطلوب و مقصود است. این عمل در فرهنگ دینی معنایی خاص دارد و به شکل‌های مختلف انجام می‌شود. گاهی توسل به جایگاه و حق کسی نزد خداست؛ گاه نیز توسل به‌صورت درخواست دعا از افراد مقرب نزد خداوند صورت می‌گیرد؛ بدین معنا که از آنان خواسته می‌شود برای برآورده‌شدن حاجت فرد دعا کنند. گاه نیز توسل به شکل درخواست مستقیم از همان افراد آبرومند مطرح می‌شود؛ به این صورت که از آنان تقاضا می‌گردد واسطه تحقق و برآورده‌شدن حاجت باشند. این عمل در زیست اسلامی، به‌ویژه شیعی، جایگاهی برجسته دارد. این مسئله، هم در دوران حیات بزرگان و هم آنگاه که در عالم برزخ به سر می‌برند، می‌تواند مطرح شود. با نگاهی درون‌مذهبی، این پرسش اساسی مطرح است اهل‌بیت به کدام نوع از توسل توصیه کردند؟ نوشتار حاضر با روش تحلیلی ـ نقلی به پرسش مذکور پاسخ می‌دهد. بر پایه یافته‌های این پژوهش، بیشترین توصیه اهل‌بیت علیهم‌السلام توسل به حق و جایگاه آنها بوده است. توسل مستقیم به ایشان، هرچند نامعقول نیست، چندان مورد توصیه آنها نبوده است و در سیره شیعیان معاصر آنها نیز چنین رویه‌ای کمتر دیده می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی دیدگاه استاد مطهری تغییر در دین یا معرفت دینی (تطبیق با نواندیشان مسلمان، سروش، ابوزید و آرکون)</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_841.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به بررسی و تحلیل تطبیقی دیدگاه‌های مرتضی مطهری درباره تغییر در معرفت دینی و پویایی دین می‌پردازد. مطهری باتکیه‌بر فلسفه‌ی اصالت وجود و حرکت جوهری صدرایی معتقد است که دین، به‌عنوان یک حقیقت الهی، ثابت است؛ اما معرفت دینی انسان‌ها تحت‌تأثیر اقتضائات زمان و مکان دچار تحول می‌شود. وی برخلاف برخی نواندیشان مسلمان مانند سروش، ابوزید و آرکون، این تغییر را صرفاً محصول شرایط اجتماعی نمی‌داند؛ بلکه آن را ناشی از پویایی و ظرفیت‌های درونی دین می‌شمارد. در این پژوهش، ابتدا تعاریف دین و معرفت دینی بررسی شده، سپس دیدگاه‌های مطهری در پرتو فلسفه‌ی اسلامی تحلیل می‌شود. مطهری برای دین دو بخش ثابت و متغیر قائل است. به عبارتی، وی با پذیرش تغییر در معرفت دینی، قائل به‌نوعی پویایی در خود دین نیز هست؛ مشروط بر اینکه این پویایی از درون و بر اساس ساختارهای دین و نه تحمیل از بیرون صورت گیرد. وی با تبیین قاعده تزاحم، عناوین ثانویه و اختیارات حاکم نشان می‌دهد که دین در عین حفظ اصول بنیادین، ظرفیت انطباق با شرایط متغیر را دارد. این پژوهش به‌اختصار نقاط اشتراک و افتراق میان دیدگاه مطهری و نواندیشان مذکور را بررسی می‌کند و نشان خواهد داد که رویکرد مطهری به تغییر، در عین پویایی، چهارچوب‌های مشخصی را رعایت می‌کند که مانع از دگرگونی در اصل دین می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل انتقادی تاریخ‌مند انگاری حقوق زنان در قرآن (در اندیشه سروش و ابوزید)</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_843.html</link>
      <description>نظریه &amp;amp;laquo;تاریخ‌مندی قرآن&amp;amp;raquo; به‌عنوان یکی از مهم‌ترین رویکردهای هرمنوتیکی معاصر، مبتنی بر این است که بسیاری از احکام تشریعی قرآن مانند مسائل مرتبط با خانواده و حقوق زنان، نه قوانین ابدی، بلکه راهبردهایی متناسب با شرایط اجتماعی عصر نزول هستند. این دیدگاه، اعتبار دائمی احکام را زیر سؤال می‌برد و بر توجه به روح عدالت‌محور شریعت به‌جای صورت تاریخی آن‌ها تأکید دارد. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی و انتقادی، سه حوزه را بررسی می‌کند: ۱. احکام متمایز حقوقی (ارث، دیه، شهادت) ۲. جواز تعدد زوجات ۳. قوامیت مرد و نشوز زن. طرف‌داران تاریخ‌مندی، این احکام را پاسخی تدریجی به جامعه جاهلی دانسته و معتقدند احکام مذکور با تحول شرایط اجتماعی، موضوعیت خود را ازدست‌داده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد رویکرد تاریخ‌گرا، با دشواری‌های روش‌شناختی و تفسیری مواجه است: اولاً شواهد کافی درون‌متنی ندارد و پیش‌فرض‌های مدرن را بر قرآن تحمیل می‌کند؛ ثانیاً منطق سیستمی حاکم بر حقوق اسلامی و اصل عدالت توزیعی را نادیده می‌گیرد؛ ثالثاً حکمت‌های پایدار جامعه‌شناختی و روان‌شناختی این احکام را به عوامل تاریخی تقلیل می‌دهد. در نهایت، نتیجه این پژوهش این است که احکام مذکور مبتنی بر نظامی منسجم برای حفظ توازن و کارآمدی خانواده هستند و ادعای تاریخ‌مندی آن‌ها از اتقان علمی کافی برخوردار نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تحلیلی معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی فرضیه تصادف در برون‌دادهای متافیزیکی</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_838.html</link>
      <description>یکی از مفاهیم اساسی در مباحث الحاد مدرن، فرضیه تصادف در نحوه پیدایش جهان است. این فرضیه در دو حوزه فیزیک و زیست‌شناسی محل ارائه دیدگاه‌های متنوع بوده است. از مهم‌ترین تقریرهای این فرضیه می‌توان به &amp;amp;laquo;تکامل انواع&amp;amp;raquo; داروین، &amp;amp;laquo;اصل وراثت&amp;amp;raquo; مندلی، &amp;amp;laquo;جهش ژنی&amp;amp;raquo; داوکینز و &amp;amp;laquo;اصل عدم قطعیت&amp;amp;raquo; هایزنبرگ اشاره کرد. در تقریر زیست‌شناسی، تصادف به معنای نفی علت غایی و در تقریر فیزیکی آن، به معنای نفی علت فاعلی جهان تعبیر می‌شود. ازآنجایی‌که این نظریه چالش‌های مهمی در حوزه معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی ایجاد کرده است، در پژوهش حاضر سعی بر آن است تا با روش انتقادی - تحلیلی و مبتنی بر ابزار کتابخانه‌ای، تحلیل و ارزیابی شود. در بُعد معرفت‌شناختی، چالش‌های مربوط به شناخت، توجیه و امکان تبیین منطقی رویدادهای تصادفی بررسی می‌شود. همچنین از منظر هستی‌شناختی نقش تصادف در تبیین وجود، قوام‌بخشیدن به نظم جهان و ارتباط آن با علیت تبیین می‌شود. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد فرضیه تصادف از حیث معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی فاقد صلاحیت لازم در اثبات یا عدم اثبات علت فاعلی و غائی بوده، در تبیین اصل علیت نیز با چالش‌های بسیاری روبرو است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل معنی و دلالت‌های حدیث سفینه در اندیشه زیدیه</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_837.html</link>
      <description>حدیث &amp;amp;laquo;مثل اهل‌بیتی کمثل سفینه نوح؛ من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق&amp;amp;raquo; مشهور به &amp;amp;laquo;حدیث سفینه&amp;amp;raquo; از احادیث مورد اتفاق مذاهب کلامی اسلامی است. این حدیث، اهل‌بیت پیامبر اکرم (ص) را به کشتی نوح تشبیه می‌کند و بر انحصار راه رستگاری در پیروی از ایشان تأکید دارد؛ به‌گونه‌ای که عدم اعتنا به آنان مشابه نادیده‌انگاشتن کشتی نوح منجر به گمراهی و هلاکت می‌شود. عالمان زیدیه، همگام با سایر مذاهب شیعی این حدیث را در منابع خویش نقل کرده، به اعتبار سندی آن اذعان داشته و بر لزوم تبعیت از اهل‌بیت (ع) به‌مثابه راهبران امت تأکید ورزیده‌اند. این مقاله با روش توصیفی - تحلیلی و با استناد به منابع دست‌اول، به بررسی اعتبار حدیث و دلالت‌های آن از منظر عالمان زیدیه می‌پردازد. کاوش در کتب زیدیه نشان می‌دهد که این مذهب، برخلاف امامیه، با اعتماد به احادیث سایر محدثان مشروط به سازگاری با قرآن و عقل، دیدگاهی منحصربه‌فرد مبنی بر انحصار اهل‌بیت در ذریه پیامبر (ص) ارائه می‌دهد. این دیدگاه، بر موضوعاتی همچون وجوب محبت و تبعیت از اهل‌بیت (ع)، انحصار هدایت و نجات در پیروی از ایشان، و لزوم حضور امام در هر زمان تأکید ویژه‌ای دارد. این تحقیق با بررسی حدیث سفینه از منظر عالمان زیدیه، ضمن تعمیق فهم آموزه‌های مشترک اسلامی و تقویت وحدت مذهبی، ابعاد کمتر دیده‌شده نگاه زیدیه به جایگاه اهل‌بیت (ع) را روشن ساخته، الگویی برای پژوهش‌های تطبیقی و گفت‌وگوی سازنده بین مذاهب ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازشناسی دین در عصر مدرن و نقد تصور رایج از بی‌دینی</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_842.html</link>
      <description>با ظهور مدرنیته نفی دینداری سنتی به مثابه یک انتخاب عقلانی رهایی بخش (تصور رایج از بی دینی) رواج یافته است. پژوهش حاضر با رویکردی استدلالی &amp;amp;quot;بی دینی صرف&amp;amp;quot; را مفهومی موهوم دانسته است، چرا که انسان ذاتا موجودی است که به معنا، امید و ارزش همچنین ارتباط با موجودی فراتر از خود نیاز دارد. زیرا نیاز انسان به یک نظام معنایی غایی، ذاتی و فطری است و این خلأ فطری اگر ایجاد شد، به ناگزیر با نظامی شرک‌آلود پر می‌شود.لذا بر مبنای تقسیم‌بندی قرآنی دین به سه دسته (دین حق، دین طواغیت و دین بردگان)، ایدئولوژی‌های مدرن (نظیر اومانیسم، سکولاریسم و لیبرالیسم) به مثابه‌ «دین‌های بدیل» تحلیل شدند. نتایج نشان داد که این ایدئولوژی‌ها، در حکم دین طواغیت (غایت‌مداری بر محور انسان) یا دین بردگان (غایت‌مداری بر محور لذت) بوده و منشأ بحران‌های هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی در عصر حاضر هستند. در نهایت، راهکار الگوی احیاگری اصلاحی برای تمایز دین فطرت و نفی بندگی به دین‌های غیرحق ارائه می‌شود</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگرش سیستمی به هستی در آینه نظام احسن و تاثیر آن در حل بحرانهای زیست محیطی با تاکید بر آراء علامه طباطبایی(ره)</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_844.html</link>
      <description>با ظهور مدرنیته، بحران‌های محیط‌زیستی محصول تصرفات انسان در عرصه طبیعت، به اوج خود رسیده‌اند. شماری از اندیشمندان، نگرش انسان معاصر به جهان هستی را یکی از عوامل بنیادین این بحران‌ها دانسته‌اند.گروهی با انتساب این نگرش مخرب به آموزه‌های دینی، به‌ویژه ادیان توحیدی و اسلام،  مبانی دینی را عامل شکل‌گیری بحرانهای زیست محیطی می دانند. این در حالی است که نگرش سیستمی به هستی ـ که از لوازم بنیادین و پیامدهای راهبردی اعتقاد به آموزه «نظام احسن» دین اسلام است ـ ظرفیت آن را دارد که با اصلاح و بازسازی نگاه انسان به عالم، در حل بحران‌های زیست‌محیطی مورد توجه قرارگیرد. این پژوهش با اتخاذ روش توصیفی ـ تحلیلی، به واکاوی نگرش سیستمی به هستی به‌مثابه یکی از امتدادات اعتقاد به نظام احسن پرداخته و تلاش کرده است تأثیر این نگرش را نه‌تنها در حل و مهار بحران‌های محیط‌زیستی، بلکه در رفع اتهامات بر اسلام با تأکید بر آراء قرآنی و فلسفی علامه طباطبایی ارزیابی نماید. بر مبنای یافته‌های این تحقیق و مطابق دیدگاه‌های قرآنی و حکمی علامه طباطبایی، عالم هستی با تمامی مراتب و موجوداتش همانند سیستمی هماهنگ و پویا عمل می‌کند که اجزای آن در تعامل و هم‌سویی کامل، هدف مشخصی را دنبال می‌نمایند. نگرش به عالم در این چهارچوب، نتایج ارزشمندی در نحوه تعامل انسان با محیط‌زیست به همراه دارد؛ نتایجی که می‌توانند نقشی مؤثر در پیشگیری، کاهش و رفع بحران‌های زیست‌محیطی ایفا کنند. افزون بر این، چنین نگرشی پاسخی منطقی و مستدل به اتهامات بی‌پایه‌ای است که آموزه‌های اسلامی را منشأ آسیب‌های زیست‌محیطی تلقی می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تقابل اندیشه توحیدی نو سلفیان و رویکرد تمدن‌ساز انقلاب اسلامی</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_846.html</link>
      <description>افراط  در نقل‌گرایی چالشی جدی فراروی اندیشه تمدن‌سازی نوین اسلامی به شمار می‌رود. نو سلفیه با تأکید بر توحید تنزیهی و نقد نواندیشی، تمدن‌آفرینی نوین اسلامی را به چالش می‌کشد و بر دین فردی و اصلاحات اخلاقی متمرکز می‌گردد. این رویکرد در مقابل اندیشه تمدن‌ساز انقلاب اسلامی که بر اساس عقلانیت شیعی دست به تمدن‌آفرینی نوین اسلامی زده و توحید را مبنای نهایی حکمرانی و ساختار قدرت می‌داند و هدف نهایی خویش را تحقق عینی این توحید در قالب تمدنی نوین می‌داند، قرار می‌گیرد. اکنون سؤال اصلی این پژوهش این است که اندیشه توحیدی نو سلفیه چگونه در مسیر تمدن‌سازی انقلاب اسلامی چالش ایجاد می‌نماید؟  یافته‌های ‌این پژوهش که با روش اسنادی کتابخانه ای به بررسی این مسئله پرداخته است  بیانگر آن است که  اندیشه نو سلفی با تاکید بر توحید تنزیهی و نقد نو اندیشی، تمدن سازی نوین اسلامی را به چالش کشیده و بر اصلاحات اخلاقی و فردی تمرکز می نماید. نتیجه این باور تمدن نوین اسلامی را با چالشهایی چون جاهلی دیدن جوامع مسلمین، حکم به کفر و ارتداد مسلمانان، مخالفت با علوم اسلامی و در نهایت اختلال در تدبیر امور جامعه متهم می نماید. فهم صحیح از توحید و ایجاد گفتمان توحیدی در سایه سار عقلانیت می تواند در پیشبرد اهداف اندیشه اجتهادی در زمینه تمدن آفرینی تاثیر بسزایی داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی مولفه های خداناباوری نوین درجنبش های دینی و معنوی نوظهور</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_845.html</link>
      <description>جنبش های دینی ومعنوی نوظهور،برپایه عقاید نوالحادی ونومشرکی،درصدد برکنارنمودن خداوند ازتاثیرگذاری وحکمرانی مطلق درهستی وحذف ادیان ابراهیمی ازحیات بشری درعصرجدید می باشند. این جنبش ها برای تحقق اهداف خود ازآموزه ها و سنت های باستانی ودینی،مکاتب فلسفی وعرفانی و دستاوردهای علمی با روش های نرم افزاری وسخت افزاری بهره می جویند ودارای مولفه های مختلفی همچون آمیزه گری تحریف شده، معنویت سکولار،هزاره گرایی،شخص محوری، فردگرایی،خرافه پرستی،تناسخ گرایی وبهره جویی از زنان وجوانان می باشند.پژوهشگران غربی درحوزه ادیان ومعنویت رویکردهای این جنبش ها را سودگرایانه، فریبکارانه ولذت جویانه دانسته ومعتقدند ازخلاء ایمان ومعنویت واقعی درعصرجدید که مردم را متحیرو زندگی آنها را بی معنا نموده است برای رسیدن به اغراض شخصی سوء استفاده می کنند.اما گروهی از اندیشمندان اسلامی با استفاده ازمبانی فلسفی وکلامی براساس آیات قرآن درباب عدم تعجیز الهی به نقد و بررسی ادعاهای آنها پرداخته اند و راهبردهای ایجابی وسلبی برای مقابله با آنها بیان می کنند.در این پژوهش بنیادی با روش داده های اسنادی درصدد بررسی مهمترین مولفه های این جنبش ها در دوران معاصر و آینده می باشیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل معناشناسی واژه «حجت» در قرآن و نهج‌البلاغه: گامی در جهت تبیین کلامی لزوم وجود حجت الهی</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_868.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تبیین کلامی لزوم استمرار وجود حجت الهی، به تحلیل معناشناختی واژه «حجت» در قرآن کریم و نهج‌البلاغه پرداخته است. با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و بهره‌گیری از راهبرد‌ معناشناسی، شبکه مفهومی این واژه شامل مفاهیم محوری «دلیل»، «اتمام حجت»، و «شخصیت الهی» واکاوی شد. یافته‌ها نشان داد شبکه معنایی «حجت» در قرآن بیشتر بر جنبه‌های استدلالی و اقناعی تمرکز دارد، در حالی که نهج‌البلاغه بر جنبه وجودی و هدایتی حجت الهی (نبی و امام) تأکید می‌کند. این تحلیل معنایی، مبانی نقلی و عقلی محکمی برای نظریه کلامی «لزوم وجود حجت الهی» فراهم می‌آورد. همچنین، با استناد به این مبانی، شبهات کلامی متقدم و معاصر (مانند ادعای ابن تیمیه مبنی بر بی‌فایده بودن امام غایب) نقد شده و ضرورت کارکردهای تکوینی امام عصر (عج) به عنوان واسطه فیض و ضامن بقای عالم، تبیین گردید. نتایج تحقیق، پیوند میان کارکرد زبانی و مبانی اعتقادی امامت را آشکار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارکرد مرگ‌اندیشی در ترسیم حیات طیبه بر پایه تفسیرهای المنار و المیزان</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_869.html</link>
      <description>این پژوهش. با تمرکز بر آرای علامه طباطبایی در المیزان و رشید رضا در المنار به بررسی نقش محوری &amp;amp;laquo;مرگ‌اندیشی&amp;amp;raquo; در شکل‌دهی به الگوی &amp;amp;laquo;حیات طیبه&amp;amp;raquo; می‌پردازد. پرسش محوری این جستار آن است که چگونه تلقی متفاوت از مرگ، الگوهای متمایزی از زندگی آرمانی دینی را ترسیم می‌کند. پژوهش با روش تحلیل مفهومی-تطبیقی و با استخراج نظام‌مند داده‌ها از متون تفسیری مذکور پیش رفته است. یافته‌ها آشکار می‌سازد که در منظومه فکری علامه طباطبایی، مرگ‌اندیشی کارکردی هستی‌شناختی-معرفتی دارد؛ مرگ به مثابه &amp;amp;laquo;ذوق وجودی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;پلی برای تعالی&amp;amp;raquo; عمل کرده و حیات طیبه را به‌مثابه &amp;amp;laquo;نفس مطمئنه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;قرب الهی&amp;amp;raquo; در ساحت فردی محقق می‌سازد. در مقابل، رشید رضا برای مرگ‌اندیشی کارکردی اخلاقی-اجتماعی قائل است؛ یاد مرگ به عنوان &amp;amp;laquo;مهاری برای هوس&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;انگیزه‌ای برای اصلاح&amp;amp;raquo; عمل کرده و حیات طیبه را در قالب &amp;amp;laquo;زیست اخلاقی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نظم اجتماعی&amp;amp;raquo; عادلانه متجلی می‌کند. در نهایت، این تحقیق استدلال می‌کند که این تقابل، نه یک تضاد که بازتاب دو ساحت مکمل &amp;amp;laquo;سلوک درونی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مسئولیت بیرونی&amp;amp;raquo; در اندیشه اسلامی است. احیای این گفت‌وگو می‌تواند به بازخوانی پویاتر الگوی &amp;amp;laquo;حیات طیبه&amp;amp;raquo; در مواجهه با چالش‌های معنوی و اجتماعی جهان معاصر بینجامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی منابع معرفت‌ اخلاقی از دیدگاه شیخ طوسی و قاضی عبدالجبار معتزلی</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_870.html</link>
      <description>این پژوهش به روش تطبیقی-تحلیلی، منابع معرفت‌ اخلاقی را در دیدگاه شیخ طوسی و قاضی عبدالجبار ، بررسی کرده است. هدف اصلی، واکاوی شباهت‌ها و تفاوت‌های آن‌ها در تبیین منابع معرفت اخلاقی (عقل، وحی، حس)، مفهوم حسن و قبح عقلی و نسبت عقل با نقل بوده است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که هر دو متفکر در مبانی کلان عقل‌گرایی اخلاقی هم‌داستانند؛ یعنی عقل را منبعی مستقل برای ادراک ارزش‌های اخلاقی می‌دانند، به عینیت و ذاتی بودن حسن و قبح باور دارند و وحی را مکمل و مبین عقل می‌شمارند. کانون اختلاف در حدود و مرجعیت این عقل است. قاضی عبدالجبار با رویکردی تأسیسی و خودمختار، عقل را به عنوان داور نهایی و بی‌واسطه حجیت‌شناسی معرفی می‌کند که حتی اعتبار نقل را منوط به تأیید آن می‌سازد. در مقابل، شیخ طوسی در چارچوب مکتب امامیه، عقل را در درون یک منظومه به هم پیوسته متشکل از عقل، نقل و آموزه عصمت جای می‌دهد. در این الگوی عقل‌گرایی هدایت‌یافته، عقل با حفظ جایگاه بنیادین خود، هدایت نهایی را از طریق تفسیر معصوم از وحی دریافت می‌کند. این مطالعه تطبیقی، دو الگوی متمایز اما غنی از عقلانیت دینی را آشکار می‌سازد که می‌تواند در گفت‌وگوهای بین‌مذهبی و نیز مفاهمه با فلسفه اخلاق معاصر راهگشا باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تحلیلی تقریرهای علمی، فلسفی و الهیاتیِ برهان تنظیم دقیق و دیدگاه‌های انتقادی</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_871.html</link>
      <description>برهان تنظیم دقیق، یکی از تقریرهای تأثیرگذار در فلسفهٔ دین، بر هماهنگی دقیق ثوابت و قوانین بنیادین طبیعت برای امکان حیات تأکید دارد. این پژوهش با رویکرد تحلیلی ـ توصیفی، چهار سطح بررسی برهان را شامل تحلیل علمی، فلسفی، الهیاتی و انتقادی دنبال می‌کند. تحلیل علمی نشان می‌دهد که حتی تغییرات اندک در پارامترهای کیهانی می‌تواند ساختارهای حیاتی را نابود کند و پرسش از چرایی این تنظیم، فراتر از قلمرو علم است. تحلیل فلسفی با اتکا به دلیل‌گرایی و منطق بیزی، فرض طراحی الهی را نسبت به تصادف یا فرضیه‌های چندجهانی، از نظر تبیینی و احتمالاتی برتر نشان می‌دهد. تحلیل الهیاتی، کارکرد برهان در تقویت ایمان دینی و تأیید عقلانی باور به خالق را برجسته می‌کند. بررسی انتقادی نیز به نقدهایی می‌پردازد که برهان را گرفتار مغالطه‌های احتمالاتی یا مفهومی می‌دانند؛ با این حال، داده‌های دقیق فیزیکی، شبیه‌سازی‌ها و چارچوب‌های بیزی، اعتبار علمی برهان را تأیید می‌کنند و برهان همچنان به‌عنوان چارچوبی معتبر برای پیوند دادن یافته‌های علمی با پرسش‌های فلسفی و الهیاتی باقی می‌ماند، هرچند نیازمند توضیحات روش‌شناختی و تبیین پیش‌فرض‌های احتمالاتی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد و بررسی دیدگاه سروش درباره ساختار نظارتی دین در حکمرانی (با نگاه به نظریه دین و قدرت سروش)</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_872.html</link>
      <description>نقش وحی در ساختار قدرت و نسبت آن با حکمرانی دینی از مهم‌ترین مسائلی است که از دیرباز مورد توجه اندیشمندان و متفکران علوم دینی بوده است ودر دهه‌های اخیر در دانش‌های فلسفه سیاسی، فقه سیاسی و کلام جدید رونق بیشتری یافته است. سروش از جمله نظریه‌پردازانی است که در این زمینه به تبیین دیدگاه‌های خود پرداخته است. نظریه دین و قدرت، در اسفند 1397 توسط وی در سی جلسه ارائه شد. سروش در این جلسات، به دنبال اثبات ناکارآمدی دین در ساحت حکمرانی است و معتقد است دین توان تحمل بار حکومت و حکمرانی‌های سیاسی را ندارد. سروش برای اثبات این مدعا، استدلال‌های متفاوتی را بیان کرده است. وی پس از اشاره به معصوم نبودن متولیان در حکومت دینی، به خلأ ساختار نظارتی مشخص با هدف پیشگیری از فسادهای کلان در حکمرانی می‌پردازد. او معتقد است در منابع دینی برای مهار قدرت تنها دو عامل عدالت و تقوا، ذکر شده است که این دو عامل صرفاً برای مهار قدرت در مقیاس‌های کوچک کفایت می‌کند. در پژوهش حاضر، پس از استماع کامل این سلسله جلسات، با رویکرد تحلیلی توصیفی در جستجوی انواع ابزارهایی است که دین برای ساختار نظارتی در حکمرانی مشخص کرده است. در منابع دینی از سه نوع نظارت سخن به میان آمده است که عبارت‌اند از: 1. نظارت الهی 2. نظارت درونی 3. نظارت بیرونی و همگانی. سروش در این نظریه، تنها به نوع دوم اشاره کرده است. افزون بر این، وی تقریر مناسبی از این نوع نظارت، در سلسله جلسات خود ارائه نکرده است</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی نسبت مشروعیت و مقبولیت در حاکمیت برای گذار به الگویی کارآمد</title>
      <link>https://ntt.journals.hozehkh.com/article_873.html</link>
      <description>تبیین منشأ مشروعیت سیاسی، به مثابه یک مسئله‌ بنیادین در فلسفه سیاسی، معیاری اساسی در طبقه‌بندی نظام‌های حکومتی و صورت‌بندی ماهیت قدرت به شمار می‌رود. این پژوهش با اتخاذ رویکردی توصیفی- تحلیلی، به واکاوی تطبیقی پارادایم‌های مشروعیت ‌ساز می‌پردازد و بر چالش کانونی معاصر، یعنی کیفیت تعامل میان حاکمیت الهی و اراده انسانی، تمرکز می‌نماید. در پاسخ به این مسئله، مقاله حاضر، نظریه &amp;amp;laquo;مشروعیت الهی- مقبولیت کیفی&amp;amp;raquo; را به عنوان چارچوب تحلیلی مختار، صورت‌بندی و از آن دفاع می‌کند. این پارادایم که بر اصل متافیزیکی توحید در ربوبیت تشریعی مبتنی است، هرگونه نقش تأسیسی برای اراده عمومی در ساحت مشروعیت را طرد کرده و آن را امری متعالی، هستی‌شناختی و منحصراً تفویض‌شده از طریق نصب الهی تعریف می‌کند. نوآوری اصلی این نظریه در حوزه مقبولیت آشکار می‌شود؛ جایی که با شالوده‌شکنی از منطق کمّی‌گرا و اصل اکثریت، شرط فعلیت یافتن حکومت را نیز امری کیفیت ‌محور می‌داند. بر این مبنا، استقرار حاکمیت حق، نه در گرو رضایت عامه، بلکه منوط به تکوین یک &amp;amp;laquo;هسته نخبگانی سخت&amp;amp;raquo; است؛ اقلیتی منسجم، مؤمن و دارای بصیرت راهبردی که به مثابه حاملان و محققان اراده الهی عمل می‌کنند.این تحقیق با ایضاح دوگانگی ماهوی میان &amp;amp;laquo;مبدأ حقانیت&amp;amp;raquo; و&amp;amp;laquo;شرط فعلیت&amp;amp;raquo;، مبرهن می‌سازد که چگونه منطق کیفیت‌گرا در تمامی سطوح بر منطق کمیت‌گرا سیطره داشته و تمایز جوهری این الگو را از مدل‌های رقیب، به‌ویژه نظریات تلفیقی یا دموکراتیک، آشکار می‌سازد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
